پیامک

استاد به شاگردش میگه با "اشکال" جمله بساز، شاگرده میگه خواهرتو بیار ماچش کنم، استاد میگه اینکه "اشکال" نداره، شاگرده میگه پس مادرتو هم بیار

ﯾﺎرو ﺳﻤﻨﺪ ﻣﯿﺨﺮﻩ ﺑﺮای اوﻟﯿﻦ ﺑﺎر ﮐﻪ ﺳﻮارش ﻣﯿﺸﻪ زﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﻟﻄﻔﺎ درو ﺑﺒﻨﺪﯾﺪ ! ﯾﺎرو ﺧﻮﺷﺤﺎل ﻣﯿﺸﻪ ﻣﯿﮕﻪ درو ﺑﺴﺘﻢ ﺣﺎﻻ ﺑﯿﺎ ﺑﯿﺮون ﺟﯿﮕﺮ

حكایت فردوسی زنده است

احمدخان ابدالی که سرداران نادر شاه افشار بود هفت نقاشی بسیار زیبا نزد او آورد و گفت: اینها آثار یکی از استادان شهر هرات است که به پادشاه ایران زمین هدیه نموده، همه نقاشی ها صحنه هایی از هفت خوان رستم همراه با بیت هایی از شاهنامه را در نشان می داد.

نادر پس از دیدن آنها به سردار خویش گفت این نقاشی ها بسیار زیباست و کیسه ای زر به سردار خویش داد و گفت این کیسه برای هنرمند چیره دست این تابلو ها، سپس آن هفت تابلوی زیبا را نیز به احمد خان داد.

سردار نادر گفت اما این نقاشی ها را برای شما آورده بودم. فرمانروای ایران نگاهی به او کرد و گفت در پایان شعر های این تابلو ها نوشته شده حکیم فردوسی علیه الرحمه! در حالی که من او را از هر ایرانی دیگری زنده تر می دانم.

این موضوع نشان می دهد نادر شاه افشار فرمانروای ایران چقدر ژرف اندیش و خردمند بوده است.

یک ماه بعد از آن ماجرا احمدخان ابدالی سردار نادر شاه به دیدارش آمد و هفت تابلو را دوباره پیشکش نمود در حالی که زیر هر شعر نوشته شده بود: حکیم فردوسی.

انشا در مورد پاییز

تغییر آب و هوا و برگ درختان یا بازشدن مدارس و یا مریضی ها که مثل کنه به آدم میچسبد. از اول شروع میکنم یعنی باز شدن مدارس. دوباره ماه مهر آمد و مدرسه ها باز شدند. نمیدانم بچه ها منتظر این لحظه هستند یا نه، ولی چه خوششان بیاید و چه خوششان نیاید باید درس بخوانند. زیاد از مدرسه چیزی نمیگویم، چون اینقدر درباره مدرسه و درس و از این جور چیزها شنیده اید، که ظرفیت مغزتان تکمیل شده است. درباره مریضی ها می گویم. وقتی پاییز شروع می شود، حساسیت ها و سرماخوردگی و هزارجور مریضی دیگر هم شروع می شود و بدبختی ما هم به اوج می رسد. دکترها و داروخانه ها و درمانگاه ها حسابی کاسبی میکنند. از مریضی هم زیاد نمی گوییم چون خودتان ما شاالله این قدر مریض شدید و قرص های شش کیلویی خورده اید که اگر از مریضی هم بگویم حالتان به هم بخورد. خوب پس می رویم سراغ تغییرات اصلی آب وهوا و رنگ برگ درختان و میوه ها. وقتی پاییز شروع میشود باران و سیل و برف می آید.البته مربوط به استان های دیگر کشور است نه به خوزستان. در خوزستان اگر در بهمن نسیم سرد بوزد شاهکار کرده است. ما که انتظار زیادی نداریم چون عادت کرده ایم، پس میسوزیم و زندگانی میکنیم. در جاها و کشورهای دیگر آن قدر برف وباران آمده که چند نفر جان خود را از دست داده اند. برگ درختان هم کم کم تغییر میکند.رنگ آن زرد و قرمز و نارنجی می شود. قرمز و نارنجی در داستان ها است و رنگ رزد در طبیعت. چون من تا به حال درختی در پاییز درختی ندیده ام که برگ هایش رنگ قرمز یا نارنجی باشد. حتما با گل اشتباه گرفته اند. پرتغال و نارنگی و صددانه یاقوت و میوه های پاییزی دیگر هم در این فصل می رویند و ما آن ها را میخوریم. حالا یک خط هم درباره ای احساس مردرم به پاییز می نویسم. بیشتر مردم پاییز را به خاطر باران و برف وسیل دوست دارن و بعضی ها هم مثل من پاییز را به خاطر سیل و بارانش دوست ندارند. پاییز زیبایی های فراوانی دارد که در ای ن دفتر کوچک جا نمیشود . پس همین جا تمامش میکنم. * خداحافظ *

 

 

قیزیل گولم در منی مخمل اوسته سر منی الله اوزی شاهدی چوخ ایسترم من سنی

انشا ادبی درمورد مادر

به نام خداوند بخشنده مهربان

مادر یعنی دلسوز و بی قرار، مادر یعنی امید در سختی ها، مادر یعنی رایحه ی خوش گل ها، مادر یعنی تمام وجود ما.

ای که همه جا هستی و بوی تو آرامش بخش دل هاست. ای که پادشاهان قدرتمند گدای دستای تواند. ای کسی که بهشت بی صبرانه مشتاق تو است.

بگو چگونه ستایش جان سوزی هایت را کنم، بگو چگونه شب هایی را که در خواب ناز بودم و تو بیدار ماندی را جبران کنم، بگو چگونه دوایی باشم بر درد های زندگی ات.

ای مادرم بدان تا تو به بهشت نروی به بهشت نمی روم، بدان پس از گذشت سال ها، سال مهرت در دلم جاری می ماند.

دوستت دارم، اشک های گوشه چشمت را هنگام موفقیتم دوست دارم، نگاه مادرانه ات را هنگام جدایی ها دوست دارم و تا ابد محتاج دستانت هستم، محتاج دستانی که سرم را نوازش می کرد، محتاج دستانی که پارچه ی خنک بر پیشانیم نهاد. حتی محتاج آن دستانی هستم که سیلی بر صورتم نهاد و راه بد و راست را به من نشان داد.

ای مادرم، ای کسی که هر چه گویم تلافی جانسوزی هایت نمی شود. ای کسی که آوردن نامت پر افتخار تر از قهرمان شدن در جهان است به خاط تمام خوبی هایی که در حقم کردی و من نادیده گرفتم مرا ببخش.

گر پادشاه عالمی                  هنوز گدای مادری 

نویسنده متن بنده نیستم

انشا زمستان

انشای زمستان

زمستان فصل سوز و سرما است فصلی است که روی درختان شکوفه های برفی می گذارند

 

بر روی خاا گل های یخی می کارد و روی پنجره ی اتاق من جامه ای سفید می اندازد زمستان سپیدی

قبل از سبزی است زمستان برای خود هر ساله سلطنتی کوتاه ولی باشکوه درست می کند چنان

سلطنتی می سازد که به او قوی ترین فصل سال می گویند قدرتی که درختان را می خواباند آب ها را

منجمد می کند پرندگان را فراری می دهد به گرمای طاقت فرسای زمین قلبه می کند بر روی آسمان

توری ابری می کشد وبرف و باران می بارد و آهنگ رعدو برق و  طوفان از سر می دهد و آدم برفی های

کوچک و بزرگ را سربازان قصر خود قرار می دهد قصری از جنس برف . اما سلطنت آن زیاد طول

نمی کشد به طوری که درختان از خواب زمستانی بیدار می شوند پرندگان باز می گردند خورشید دوباره

گرم و درخشان می شود و آسمان دوباره آبی رنگ می شود آن موقع است که شیشه ی پر از

برف اتاق من تمیز می شود وان هنگیم است که می گویم بدرود بر زمستان و درود بر بهاران

 

انشای پایه ی هفتم--گذرازرودخانه

موضوع: + گذر رودخانه+ صدای گوشنواز شرشر آب ، صدای برخورد سنگ ها با آب گوارا ، این روح بی جان زنده.کنار رودخانه بنشین رودخانه عاشق است. کنار رودخانه بودم همراه مادربزرگم قدم زنان در مرز ساحلی حرکت می کردیم.مادربزرگم می گفت:(( به صدای آب گوش بده ، روح را نوازش می دهد و شنوایی را افزایش می دهد. به سنجاقک ها بنگر چه شور و حالی دارند چگونه با گذر آب خورا همراه می کنند چگونه خود را به نسیم خنک رودخانه می سپارند.زنبق زرد روییده در کنار آب را ببین که چگونه با تلاتم آب تکان تکان می خورد و مانند یک رقص موزون نمایان می گردد.عنکبوت برکه را ببین که چگونه جهت تنیدن تار روی علف های روییده در کنار آب برای بدست آوردن لقمه نانی کوشش می کند. آب ، این بی جان زنده هنگام گذر، روح زندگانی و حیات را بازیابی می کند و روحی تازه به او می دهد و مادر خوبی است برای شاخساران خمیده در آب.پناهگاهی است برای حشرات . زندگی با گذر از پیچ و خم جاری است.     

دوستان نظریادتون نره

 

 

 

انشا در مورد دوستی

ایی در مورد دوستی بهترین دوست و همراه من کسی است که از من بهترین را بسازد. هنری فورد به ما یادآوری می کند که یک دوست و همراه خوب باید فردی باشد که از شما بهترین فرد ممکن را بسازد. در تمام نقاط دنیا دوستی ها یکسان هستند ؛ درست است که در این دوره و زمانه پیدا کردن یک دوست و همراه خوب بسیار سخت شده ، اما وقتی کسی را پیدا می کنید که می بینید با خوبی ها و بدیهای شما کنار می آید دیگر دوست و همراه ندارید که وی را از دست بدهید . افراد مشهور عقاید مختلفی در مورد دوستی دارند ؛ ما در این انشاء به برخی از این سخنان اشاره می کنیم: هنری فورد می گوید: "بهترین دوست و همراه من کسی است که از من بهترین را بسازد". هنری فورد به ما یادآوری می کند که یک دوست و همراه خوب باید فردی باشد که از شما بهترین فرد ممکن را بسازد. اگر وقت مان را با مردمی می گذرانیم که ما را تحت تاثیر خود قرار می دهند و ما را به زندگی بهتر هدایت می کنند ، پس در مسیر درستی قرار گرفته ایم . برخی هم عقیده دارند که بهترین دوست و همراه تو کسی است که تو را همانطور که هستی ببیند و نخواهد که تو را تغییر دهد.آلبرت هابارد عقیده دارد:" دوست و همراهتو کسی است که همه چیز را در مورد تو می داند ، و باز هم دوستت دارد". برای آنهایی که گرفتار مشکل هستند ، یک دوست و همراه کسی است که بیشتر از همه با شما صادق است و به شما اعتماد به نفس می بخشد. با وجود آنهاست که می توانید از پس مشکلات تان برآیید و انعطاف پذیر باشید. چنانچه جورج هربرت می گوید:" بهترین آینه شما دوست و همراه قدیمی تان است. " این افراد ما را به خوبی می شناسند ، آنها هستند که می توانند به ما بگویند ما کجای مسیر زندگی مان قرار داریم و براستی که هستیم. رالف والدو امرسون می گوید: " دوست و همراه من کسی است که قبل از اینکه وی را پیدا کنم ، بلند فکر می کردم". دوست و همراه واقعی کسی است که ما را محدود نکند و همانطور که هستیم ما را بپذیرد. زمانیکه شخصی درگیر یک مشکل شدید عاطفی می شود ، یک دوست و همراه باید در کنار او باشد. مارلین دیتریچ به وفاداری دوستان اشاره می کند و می گوید:" دوست و همراه شما کسی است که زمانیکه مشکلی دارید و ساعت 4 صبح بیدارش می کنید ، از دست شما ناراحت نشود".کپی پیست آزاد است(: این انشا دارای آرایه تلمیح است و معلم نمره خوبی خواهد داد امیدوارم استفاده کنید [ پنجشنبه پنجم دی 1

مذهبی

قال علی علیه السلام: اگر سلامت نفس و وجودت و نیز پوشانده ماندن عیوبت را دوست داشتی گفتارت را کم کن و سکوتت را بسیار تا آنکه اندیشه‌ات بسیار و دلت روشن شود و مردم از دست تو در امان باشند.

مذهبی

قال علی علیه السلام: اگر سلامت نفس و وجودت و نیز پوشانده ماندن عیوبت را دوست داشتی گفتارت را کم کن و سکوتت را بسیار تا آنکه اندیشه‌ات بسیار و دلت روشن شود و مردم از دست تو در امان باشند.