انشا پرواز

همه ما انسانها به گونه اي پرواز را يا نه ارتفاعو تجربه كرديم بعضي ها با سوار شدن هواپيما .بعضي ها با بالا رفتن از كوه و بعضي ها هم فقط به ديدن پرواز پرنده ها اكتفا كردن و حسرتشو دارن.به نظر من پرواز يعني اوجي كه  انتهايي نداره.جايي مثل تنهايي مثل آزادي جايي براي رفتن و رسيدن به نقطه اي كه بیارزد .پرواز هم به گونه اي مثل آزادي است.پروازيك احساس سبكي و بزرگي است.تو پرواز هميشه يك شوق و يك ترس و با هم تجربه ميكني.شوقش شايد همون اوج گرفتنه باشه . و اما ترس از سقوطي كه هر آن اگه غافل بشي پيش مياد.ترس از موانعي كه ممكنه يكهو سر راهت سبز بشن. از ديد پرواز كردن ميگم با پرواز و بلند شدن شايد در نظر اول همه چيز به چشمت ريز بياد و چيزايي رو ببيني كه تاكنون از چشمت گذشته رو نديدي. اما باز اين حس زود گذر شايد فقط به خاطر اون بلند شدن اوليه است و يا سر ماست كه رو به پايين گرفتيمش همين كه يخورده بالاتر ميريم و باز يكم سرمونومي چرخونيم وبي نهايتي بالاي سرمونو ميبينيم تازه ميفهميم كه ماهم هنوز خيلي ريزيم. وهنوز جاي اوج تر رو هم داريم.گاهي هم خودمونو به در وديوار ميزنيم و ميخواهيم به هرقيمتي شده از ديگري بزنيم جلو غافل از اين كه هر كسي يك ميزان ظرفيتي داره مثل گنجشك كه هيچ وقت نميتونه به اوج عقاب برسه .

مردي تخم عقابي يافت و آن را در آشيانه يك مرغ خانگي گذاشت عقاب به همراه جوجه مرغ هاي ديگر از تخم بيرون آمدوبا آنها شروع به رشد نمود عقاب در طول زندگي اش كارهايي رو ميكرد كه ديگر جوجه ها ميكردند چون تصور ميكرد اونيز جوجه اي بيش نيست!اوبراي پيدا كردن كرم وحشره زمين را ميكند، قدقد ميكرد وصداي مرغان را در مي آورد........سال ها بدين سان گذشت وعقاب پير شد.روزي عقاب بر بلنداي آسمان بي ابر پرنده با شكوهي  را ديد كه با وقار هر چه تمام تر در ميان جريان پر تلاطم باد بي آنكه حركتي به بال هاي زيبايش دهد در حال پرواز است . او با حسرت به آن پرنده نگريست و از مرغ كنار دستيش پرسيد:اون كيه؟همسايه اش پاسخ داد:اون يه عقابه،پادشاه پرندگان .اون به آسمون تعلق داره وما به زمين .ما جوجه هستيم .بدين سان بود كه عقاب جوجه زيست وجوجه مرد!چون فكر ميكرد كه جوجه است!!!!

نتيجه :كسي كه ميخواهد پرواز را بياموزد نخست بايد ايستادن، راه رفتن، پريدن را بياموزد، پرواز را با پرواز كردن نمي آموزند.

 

کوه به کوه نمیرسدولی آدم به آدم میرسد

در دامنه دو کوه بلند، دو آبادی بود که یکی «بالاکوه» و دیگری «پایین کوه» نام داشت؛ چشمه ای پر آب و خنک از دل کوه می جوشید و از آبادی بالاکوه می گذشت و به آبادی پایین کوه می رسید. این چشمه زمین های هر دو آبادی را سیراب می کرد. روزی ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمین های پایین کوه را صاحب شود.

پس به اهالی بالاکوه رو کرد و گفت: «چشمه آب در آبادی ماست، چرا باید آب را مجانی به پایین کوهی ها بدهیم؟ از امروز آب چشمه را بر ده پایین کوه می بندیم.» یکی دو روز گذشت و مردم پایین کوه از فکر شوم ارباب مطّلع شدند و همراه کدخدایشان به طرف بالا کوه به راه افتادند و التماس کردند که آب را برایشان باز کند. اما ارباب پیشنهاد کرد که یا رعیت او شوند یا تا ابد بی آب خواهند ماند و گفت: «بالاکوه مثل ارباب است و پایین کوه مثل رعیت. این دو کوه هرگز به هم نمی رسند. من ارباب هستم و شما رعیت!»

این پیشنهاد برای مردم پایین کوه سخت بود و قبول نکردند. چند روز گذشت تا اینکه کدخدای پایین ده فکری به ذهنش رسید و به مردم گفت: بیل و کلنگ تان را بردارید تا چندین چاه حفر کنیم و قنات درست کنیم. بعد از چند مدت قنات ها آماده شد و مردم پایین کوه دوباره آب را به مزارع و کشتزارهایشان روانه ساختند. زدن قنات ها باعث شد که چشمه بالاکوه خشک شود.

این خبر به گوش ارباب بالاکوه رسید و ناراحت شد اما چاره ای جز تسلیم شدن نداشت؛ به همین خاطر به سوی پایین کوه رفت و با التماس به آنها گفت: «شما با این کارتان چشمه ما را خشکاندید، اگر ممکن است سر یکی از قنات ها را به طرف ده ما برگردانید.» کدخدا با لبخند گفت: «اولاً؛ آب از پایین به بالا نمی رود، بعد هم یادت هست که گفتی: کوه به کوه نمی رسد. تو درست گفتی: کوه به کوه نمی رسد، اما آدم به آدم می رسد.»

 

 
 

انشا درختان

 نام خدا انشا درباره ی زیبایی های طبیعت با استفاده از حواس پنج گانه                                            من داشتم از اتاقم به گل ها و درخت هایی که در باغچه مان بودنگاه میکردم.ناگهان بوی خوشی به مشامم خورد.آن بوی گل ارکیده بود،من به حیاط خانه مان رفتم،آن گل را لمس کردم.خیلی لطیف و خوب بود.ناگهان نسیم روح افزایی وزیدن گرفت.و با طراوت نسیم خوش بو گل ها هم می رقصیدند.یاس های سفید از روی دیوار به پنجره ی اتاقم سرک می کشند.از این همه زیبایی سیمای پر طلایی اندیشه ام به پرواز در می آید.طبیعت یعنی نشاط،شادی،سر سبزی،طبیعت یعنی زندگی،هیجان،دوستی و... درختان در هنگام وزیدن باد همه به هم دست می دهند و روی هم بذر افشانی میکنند.گل های زیبای آنها نوید میوه های خوب خداوند است.برگ های سبز آنها مثل سجاده ی نماز است.پاک و شادی بخش.کاش ما انسان ها نیز در نماز مثل ریشه ی درختان محکم و استوار باشیم تا مثل میوه ی درخت از این اخلاص و سجده کردن بهره ببریم و خداوند دوستمان داشته باشد. صدای خش خش برگ درختان به گوش می رسد.آهنگ دلنواز این صدا احساس خوبی در من دارد.این احساس یعنی بوجود آمدن برگ های سبز و تازه.قطره های شبنم روی گل ها،مانند وضو آن ها را پاک کرده.نگاه کردن به این طبیعت زیبا آن قدر دلنشین است که انسان از بیان زیبایی های آن قاصر است و دستانش قادر به لمس کردن همه ی آن نیست یعنی نمیتواند احساسش را باید و شاید بیان کند.خلاصه که طبیعت یعنی آفریده ی خدای زیبایی ها ،یعنی گل،کوه،دشت،دریا،خورشید،ماه و هر آنچه که در این گیتی بزرگ وجود دارد.کاش بتوانیم کمی از این آفرینش را سپاس بگوییم.خدایا تو را به خاطره آفریده های جهان هستی و زیبایی هایش شکرگزاریم                                                                           

گسترش ضرب المثل (نوشدارو بعد از مرگ سهراب)

این ضرب‌المثل را عموما در مواقعی به کار می‌برند که کار از کار گذشته باشد.

گاه اتفاق می‌افتد که هریک از ما برای رسیدن به مقصود و حصول یک نتیجه مشخص، همه نوع تلاشی می‌کنیم. در واقع به هر دری می‌زنیم تا آن اتفاق بدی که ممکن است نیفتد. آنچه به دست می‌آید، نیک باشد و آنچه که ما می‌خواهیم.

اما خب از آن‌جا که «همیشه آن طور نمی‌شود که ما فکر می‌کنیم»، توفیق حاصل نمی‌شود و علی‌الظاهر متحمل ضرر و زیانی هم می‌شویم.

حال اگر در این هنگام که همه‌چیز رو به ناکامی و نامرادی رفته، راه گشایش و فرجی پیدا شود که امکان رسیدن به مقصود را فراهم آورد، چون دیگر آن نفع و فایده اولیه را ندارد و آرزوها دیگر بر باد رفته، می‌گویند که «نوشداروی پس از مرگ سهراب» است.

ضرب ‌المثلی که مربوط می‌شود به داستان رزم میان پدر و پسر، رستم و سهراب که جریان این رزم را همگان می‌دانیم. نبردی که در آن، در هنگامه مرگ، نوشدارو به سهراب می‌رسد اما دیگر کار از کار گذشته و او در آغوش پدر جان می‌سپارد. نبردی که استاد سخن فردوسی نامدار در شاهنامه، این شاهکار ادبی والامقام، به خوبی و با جزئیات خواندنی و شنیدنی به نظم کشیده است.

گزارش از: مریم محمدی

درس آزاد پایه ی اول راهنمایی

كاشمر، يكي از كهن ترين شهر هاي ايران است كه پا بر دامان كوير و سر به دامان سرد كوهستان دارد.اين شهر در جنوب غربي مشهد واقع گرديده و از شهرهاي استان خراسان رضوي به حساب مي آيد.

        از شمال به نيشابور و سبزوار،از مشرق به تربت حيدريه،از جنوب به فيض آباد و مه ولات و از مغرب به خليل آباد ،متصل مي شود.

      دشت ترشيز در ميان دو رشته كوه قرار دارد.يكي در شمال كه ادامه ي كوه هاي چهل تن (از افغانستان تا مغرب درونه )و رشته كوه ديگر در جنوب ،به نام كوه بغو (مغان)،كه دشت كوير را از كاشمر جدا ساخته و مانع پيش روي خاك و گرماي بيش از حد كوير به دشت حاصل خيز ترشيز است.

         آب و هواي آن به علت پستي و بلندي زمين و عوامل ديگر ،متنوع است.در شمال داراي آب و هواي معتدل و قسمت هاي جنوبي به علت مجاورت با كوير ،داراي آب و هواي گرم و آبي شور است.

         در اين خطه ،طبيعت با سخاوتمندي تمام ،زيبايي خود را به صورت هاي گوناگون به نمايش گذاشته است. در فصل بهار ،در غالب دره ها ،از دل كوه،چشمه ها مي جوشند.و بر گرد آن ها پونه مي رويد.و از آب زلالشان جوي ها جاري مي شود. وجود دره هاي زياد در كوه هاي شمالي ،اين منطقه را به شصت دره ،مشهور ساخته كه به كوه سرخ ،منتهي مي شود.در اين كوهستان انواع پرندگان چون تيهو،كبك ،چلچله ،دم جنبانك ،سبز قبا و ... فراوان است.حاشيه ي دره ها و دامنه ي كوه ها ،پوشيده از گون و كاسني ،شيرين بيان ،مريم گلي ،چوبك ،كينگر ،پرند و درختاني نظير بنه ،بادام مشك ،گز و انجير است.

        رشته كوه هاي جنوبي اين منطقه ،بسيار كم آب و داراي تپه هاي گچي بوده و به كوير نمك ،ختم مي شود. در زمستان و هنگام بارندگي عبور از آن دشوار است.

        در دشت ترشيز ،باغ هاي انگور فراوان است و كشمش سبز قلمي كاشمر ،در همين اراضي حاصل خيز توليد مي شود. از اين روست كه صفت برازنده ي ‹‹شربت خانه ي خراسان ››را به كاشمر نسبت مي دهند. قالي و پنبه ي كاشمر شهرت جهاني داشته و محصولات دامي مانند پشم و پوست و لبنيات فراوان توليد مي شود.

        در ميان شهر هاي خراسان ،اين كاشمر است كه بيش از هر شهر ديگري دچار تغيير نام شده است. نام امروز كاشمر برگرفته از همان نام باستاني كشمر است كه به معني آغوش مادر،كنار خورشيد و يا كاج بزرگ مي باشد.

         گويش مردم اين منطقه ،فارسي كه البته با لهجه ي زيباي كاشمري است.وجود دو امام زاده سيد مرتضي و سيد حمزه (ع)خود منشا غني فرهنگي كاشمر است. به طوري كه بعد از مشهد،دومين شهر زيارتي استان به شمار مي آيد.مردم كاشمر ،ميزبان يكي از بزرگ ترين مردان قرن اخير ،در ايران بوده اند. و اين خاك پاك ،مدفن اين سلاله ي زهرا (س)و پيشواي بزرگ دين داري و آزادي خواهي و ضد استبدادي ،آيت الله سيد حسن مدرس (ق)مي باشد. مزار او امروزه در كاشمر زيارتگاه مردم است.

        اين منطقه ،همواره سر چشمه فضلا و دانشمندان و صالحان نظير آيت الله شيخ محمد باقر امامي،آيت الله سعيدي،حاج شيخ محمد حسين اوليايي و شاعراني نظيرشيخ احمد نامقي جامي،اهلي ترشيزي،ظهوري ترشيزي،شهاب ترشيزي و...بوده است.

         دكتر مسيح دانشوري ،اولين متخصص ايراني ريه كه از فرانسه فارغ التحصيل شده بود ،از اين سرزمين برخاسته است.

         مردم كاشمر در انقلاب اسلامي ايران نيز ،سهم عمده اي دارندو در طول جنگ تحميلي شهداي بسياري به اسلام و ميهن اسلامي تقديم كرده اند.

 خود ارزيابي:

۱-چرا كاشمر را شربت خانه ي خراسان ناميده اند؟

۲-آيا مي توانيد چند نام گذشته ي كاشمر را ذكر كنيد؟

۳-چند تن از فضلا و شاعران شهر كاشمر را نام ببريد.

۴-..................................................................

 

دانش هاي زباني و ادبي:

نكته ي اول:

..........................................................................................................................................

 

نكته ي دوم:

به اين عبارات توجه كنيد:

۱-لاي پنبه خواباندن              ۲-هوا پس است.                    ۳-گوشش بدهكار نيست.

اين عبارات را كنايه مي گويند.

كنايه در لغت يعني پوشيده سخن گفتن،يعني اينكه فعل يا كل جمله گوياي نكته اي دور از معناي واقعي جمله باشد.از معناي ظاهري جمله ،پي به معناي باطني آن مي بريم.استفاده از كنايه ،نوشته را تخيلي و زيبا مي كند.

 

كار گروهي :

۱-امام خميني (ق)فرمود:‹‹مدرس زنده است تا تاريخ زنده است››در اين زمينه گفت و گو كنيد.

۲-چند نمونه از گياهان دارويي شهر كاشمر را به كلاس آورده،در مورد فوايد آن در گروه ،توضيح دهيد.

۳-در خصوص نام كاشمر و ترشيز تحقيق كنيد.

 

تمرين :

۱-نهاد و گزاره را مشخص كرده،سپس زير كلمه ي مفعول خط بكشيد.

كوه هاي مغان دشت كوير را از كاشمر جدا مي سازد.

من نان و چايي خوردم.

تو با اين كارهايت ،جگرم را خون كردي. 

من صورت خيس از اشك مادر را بوسيدم.

مغولان كشور مارا به يك پارچه آتش مبدل ساخته بودند.

هرمز انگشتانش را ميان ريش هاي سفيدش فرو برد.

هرمز سخن خود را قطع كرد.

من دامن خود را پر از گل مي كنم.

 ۲ -با استفاده از تخيل ،(تشبيه-تشخيص) دو سطر درباره ي كاشمر بنويسيد.

                                                                             

        

انشا طبیعت

تماشای طبیعت خیلی لذت بخش است از درختان زیبا گرفته تا گل های رنگارنگ و عطرآگین وگونه های حیوانی قشنگ وسبزه زارهای پهناور و کوه های برافراشته همه وهمه چشمان ما را به تماشای خود فرا می خوانند .

          وقتی بهار جامه ی سبز رنگ و رنگارنگ خوذ را بر تن می کند با دیدن آن احساس ارامش میکنیم دوست داریم هر لحظه در کنار آن بنشینیم و زبان به توصیف آن بگشایم وقتی صدای شرشر آب به گوش می رسد یا وقتی قایقی سوار بر امواج پر تلاطم دریا می بینیم در دل احساس سبکی می کنیم . و این چقدرلذت بخش است .

        طبیعت مال ماست باید در حفظ و نگهداری بکوشیم . فکرش را بکنید وقتی ما زیر سایه یه درخت میاساییم، چشم بر سایه آن می پوشیم و زیر درخت آتش روشن می کنیم ویا بر تنه ی درخت زبان بسته یادگاری می نویسیم . بسیارشرمم می آید.

        غروب در نوع خود بی نظیر است وقتی خورشید بعد از یک سفر یک روزه چشم از زمین فرو می بندد وذستی به نشانه ی خدا حافظی تکان می دهد و چهره در پس کوه های سر به فلک کشیده مغرب قایم می کند . و پرده یسیاه شب دامن گستر می شود . زیبا و دل چسب است .

        طلوع ریبا نیست ؟ چه بگویم که هرچه در زمین است زیباست و نشان از خالقی یکتا دارد . خالقی که ریبا دوست است و زیبا آفرین !

        دست در دست هم دهیم به مهر و محیط پاکیزه ی خودرا آلوده نکنیم . هر گیاهی، هرخاری ، هر بوته ای و هر سنگی و....از این خاک خدا ارزشی دارد به وسعت زندگی

پس خرابش نکنیم .

درس ازاد نهم+توضیحات

خداوند نگاه مهربانش را به زمین دوخت برای ثانیه های پاییزی ،فرشته ای را با سبد سبد، محبت به زمین فرستاد.ستاره ای از جنس سادگی ،در سال ۱۳۴۱در شهر کاشمر،شهر شیر در زنجیر،شهید سید حسن مدرس ،در آغوش خانواده ای مومن به دنیا آمد.که نام اورا علیرضا نهادند.

    دوستان دوران مدرسه ی او ،پس از سال ها ،هنوز وی را با تحرک و جنب و جوش و لبخندی نمکین بر لب ،به خاطر می آورند.دانش آموزی که بیش از سن خود می فهمید.او با بهره گیری از جلسات مذهبی با معارف دینی و اوضاع سیاسی و اجتماعی آشنا گردید.کتابخانه ای در منزل تشکیل داد که بیشتر اعضای آن نوجوانان بودند که تعداد زیادی از آنان ،در جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

      او به پدر و مادر بسیار احترام می گذاشت و هر کلمه ای که می گفتند ،اجرا می کرد.با شروع جنگ تحمیلی ،علیرضاجزءاولین گروهی بود که از شهرستان کاشمر،به جبهه ها اعزام شد.آن بزرگوار نگین زیبایی بود که در زمینه ی جنگ مین و انفجارات ،گام بر می داشت..فکری خلاق و پویا داشت و جنگ افزار های مورد نیاز را ،طراحی می کرد.بسیاری از بسیجی های زبده از شاگردان او بودند.اگر یک چیز کوچک بلد بود سعی می کرد آن را به دیگران آموزش دهد.برای یادگیری و یاد دادن،کوشا و از بیکاری و اتلاف وقت بیزار بود.

       روز شنبه سیزدهم ،دی ماه شصت و پنج ،به اتفاق دوستانش ،هنگام خنثی کردن بمب در بیرون شهر باختران به سوی معبود خویش شتافت.یاد و نامش را گرامی می داریم و می گوییم :

   نه راز ،نه قصه،نه رویایی دور             تو خورشید زیبایی برای پنجره ی کوچک من

 

خود ارزیابی:

۱-شهید علیرضا عاصمی در دوران نوجوانی چه ویژگی هایی داشت؟

۲-چرا شهید علیرضا عاصمی را نگین تخریب نامیده اند؟

۳-نام شهید چه احساسی در شما ایجاد می کند؟

۴-...........................................................

 

دانش های زبانی و ادبی:

نکته ی اول:

 پنجره ی کوچک                      نگین تخریب                           مدرسه ی شاهد

        هرگاه دو کلمه به وسیله ی (کسره یا ی )به هم مربوط شوند ،در اصطلاح ترکیب می گویند.

 در دستور زبان فارسی دو نوع ترکیب وجود دارد:

۱-ترکیب وصفی(موصوف+صفت)               ۲-ترکیب اضافی(مضاف+مضاف الیه)

راه شناخت ترکیب وصفی از اضافی:

۱- صفت (تر و ترین )می گیرد ولی مضاف الیه نمی گیرد.۲-بین صفت و موصوف می توان کلمه ی «بسیار»را آورد.۳-(کسره یا ی) بین ترکیب را بر می داریم و به عوض آن ویرگول می گذاریم و در آخر فعل (است یا هستند )می گذاریم اگر جمله معنا داد ترکیب وصفی است وگرنه ترکیب اضافی می باشد.

نکته دوم :

                                «مسلم اول شه مردان علی است.»

     در این مصراع ،شاعر از حضرت علی (ع) تعبیر به «شه مردان» نموده است. نویسندگان و شاعران برای ان که نوشته ی خود را ،زیباتر کنند تا بیشتر در خواننده اثر بگذارد. از چنین تعبیرهایی استفاده می کنند.

مثال:ماه ..................... عروس آسمان

کار گروهی :

۱- نام دو یا سه تن از شهیدان شهر یا محله ی خود را در گروه نام ببرید.

۲-در گروه بررسی کنید تعبیرهای زیر برای چه کسانی به کار برده برده شده است؟

ساقی کوثر :        معمار انقلاب:         سالار شهیدان :     آشپز زاده ی وزیر: 

 

نوشتن:

۱-برای کلمات زیر تعبیر های مناسب بنویسید.

خورشید:                           شیر:                            آمریکا:

۲- برای هر یک از صفت های زیر ،موصوف مناسبی ،انتخاب کنید.

خوشبو-سفید-سیاه-گرم-بلند-مهربان-هوشمند-ضخیم-خنک-روشن-خصوصی-خوشبخت-زیبا-باهوش-شیرین-سخت-نمکین-مومن-پیروزی

۳-برای هر یک از اسم های زیر،صفت مناسبی ،انتخاب کنید.

نگاه         فرشته         نگین      کاشمر           فکر

۴- ترکیب های وصفی و اضافی را مشخص کنید.

پنجره ی کوچک                           گریه ی امیر                       ماه مجلس

کاشف الکل                                نوجوان باهوش                   دامن کوهسار

۵-  چرا شهید مدرس را «شیر در زنجیر» نامیده اند ،دریک بند شرح دهید.

۶-در این بیت کدام آرایه ی ادبی به کار رفته است ؟یک ترکیب وصفی و یک ترکیب اضافی بیابید.

رقص شکوفه می زند شاخه ی خشک انتظار 

                                                     تاب به شاخه می دهد ،ناز نسیم این بهار 

 املا:

- دو کلمه ی «گزار و گذار » را نباید به جای هم به کار برد.زیرا «گزار »به معنای انجام دادن و به جا آوردن است و «گذار » به معنای قرار دادن ،گذاشتن و نهادن است.

-در گذاشتن نقطه و دندانه ،دقت نمایید.